|

نمانده طاقتم ای یار رخ نمایان کن
سیاهی شب هجران بیا فروزان کن
تو را به جان هر آن کس که دوستش داری
رضا بده و قدم رنجه سوی یاران کن
نیازمند نگاهت دل غمین من است
دل مرا به یکی گوشه چشم مهمان کن
وقوع حادثه ای را به خواب میدیدم
ستم نیامده بر تو، بیا و احسان کن
ترنم از لب ساران و بلبلان رفته ست
ترحمی به سکوت لب هزاران کن
دوای جمله طبیبان به روی زخم دلم
اثر نکرد، تو مرهم فرست و درمان کن
" رواق منظر چشم من آشیانه توست "
من این تفال حافظ، کرم کن و آن کن
|