|

هق هق بارون چشات به جونم آتیش میزنه
میدونم این اشکای تو تا وقتی زنده ام با منه
میخوام بگم دوستت دارم، خوب میدونم دیره دیگه
رابطه ای که بین ماست، حالا داره جون میکنه
بعد تو بارون که بیاد یاد چشای بارونیت
می کوبه توی سر من با پتکی که از آهنه
هر چی که رو سرم میاد خوب میدونم حق منه
اینا همه اش به خاطر بی تو نفس کشیدنه
|