|

اينجا دل ماتم زده آسايه ندارد
شادي به دل هيچ كسي پايه ندارد
در غربت اين شهر كه روزش شب تار است
خورشيد غريب است، كسي سايه ندارد
سرمايه در اين شهر، غم و ماتم و درد است
بي درد اگر هست كسي، مايه ندارد
اينجا همه زائيده ي تنهايي خويشند
مادر كه چه گويم ......... كسي دايه ندارد
تنهايي تو دست خودت نيست كه اينجا
همسايه خبر از غم همسايه ندارد
|